تبليغاتX
رفیق

رفیق

خداخافظ دوستان

 

با تشکر از دوستانی که به ما سر زدند و نظر دادن

خداخافظ

خداخافظ

    خداخافظ ....

 

+ نوشته شده در  2010/6/14ساعت 0 AM  توسط دوست  | 

اتش

 

سخت است وقتی نمی تونی از دردت با کسی صحبت کنی..

تنها می توان در خيالات گم شد...که آنهم از قراری ممنوع است..

که مبادا اين خيالات همه چيز را خراب کند...

پس بايد چه کار کرد؟...

آب هم يک جا راکد بماند می گندد چه برسد به نگرانيهای من...

با چه کسی بايد حرف زد ؟اصلا چه کسی آن را می فهمد؟

چه کسی روی زخمت مرحمی ميگذارد..؟

نه اينجا هيچ کس نيست...

نه غمت را کسی می بيند و نه شاديت را...

چقدر دلم گرفته....چقدر دلم تنگه...

ماه را هم که ديدم همه چيز را برايش خواهم گفت...

ولی او هميشه گونه هايم را می بوسد و

می گويد صبر .!!!! صبر..٬٬٬٬


                                بازم نشسته تا مژه بر دل نگاه کیست؟

   روزم سیاه کرده چشم سیاه کیست؟

دل دادن و سخن نشنیدن گناه من

   دل بردن و نگاه نکردن گناه کیست ؟

"قسم به آتش"

وقتي از فكر غزلهايم سرت آتش گرفت

باورم كردي و يك آن باورت آتش گرفت

درد من را با قفس گفتي صدايت دور شد

مرغ عشقت سوخت بال كفترت آتش گرفت

گفته بودي شعرهايت سرد و بي روح اند باز

شعرها يم را نوشتي دفترت آتــش گرفت

خيس باران آمدي سرما سياهت كرده بود

آنقدر بوسيدمت تا پيكرت آتش گرفت

دست هايم را گرفتي رفتنت نزديك بود

دستهايت داغ شد انگشترت آتش گرفت

من سراسر آتشم اما نفهميدم چطور

سينه ام با گريه هاي آخرت آتش گرفت

+ نوشته شده در  2010/6/5ساعت 11 PM  توسط دوست  | 

کجا بــودی وقتی برات شکستـم؟!.

 

کجا بــودی وقتی برات شکستـم               یخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

     کجــا بـودی وقتــی غریبــی و درد             داشت مـن تنها رو دیوونه میـــکـرد

کجــا بودی وقتی کنـار عکســـات               شبا نشستم به هوای چشمـــات

کجا بــودی ببینی مــن میســـوزم            عیــن چشــات سیـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــای مردمـــو شنیـــدم            هــر چــی که باورت نمیشه دیـدم

کنـــایه هــاشونــو به جون خریدم            نبــود ستــاره ام شبـا گریه چیـدم

کجا بودی وقتی اشکــام میریخت           خون جای گریه از چشام میـریخت

           کجـــا بودی وقتـــی آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودی وقتی که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

خنده واسه همیشه از لبـام رفت

رسیدن از مرمر رویــاهـــــام رفت

دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم

اونی که عاشق شده بود

بدجوری تو کار تو موند

برای خاطر دلت  حالا باید فاتحه خوند

تمام وسعت دل رو به نام تو سند زدم

غرور لعنتی می گفت بازی عشق رو بلدم

از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکیم

چرا گذشتم از خود ٬ چرا بعد تاریکی ام

دفتر عشق که بسته  شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم

دوست ندارم چشمای من فردا به آفتاب وا بشه

چه خوب میشه تصمیم تو آخر ما جرا بشه

دست و دلت نلرزه بزن تیر خلاص رو

از اون که عاشقت بود بشنو این التماس رو

بزن تردید نکن ................

+ نوشته شده در  2010/5/31ساعت 10 PM  توسط دوست  | 

دلم تنگ است....

 

 

 

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است…


دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد …


دلم براي کسي تنگ است ه با زيبايي کلا مش مرا در عشقش

 غرق مي کند…


دلم براي کسي تنگ است که تنم آغوشش را مي طلبد …


دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد…


دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد…


دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شنيدن صدايش

 را حسرت مي کشد …


دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد …


دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…


دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده…


دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده…


دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است…


دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است…


دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است…


دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است…


دلم براي کسي تنگ است که محرم اسرار است…


دلم براي کسي تنگ است که راهنماي زندگيست…


دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند…


دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست…


دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است…


دلم براي کسي تنگ است  که دل تنگ دل تنگي هايم است

+ نوشته شده در  2010/5/19ساعت 11 PM  توسط دوست  | 

رفتی

 

 

 

رفتی و گفتی که تنها می شوی 

 

گفتمت هر لحظه یادت با من است 

 

گفتی از خاطر ببر،یادم مکن 

 

گفتمت آیین من دل بستن است 

 

گفتی از دل بربکن سودای من 

 

گفتمت دل بی تو با من دشمن است 

 

شادمان گفتی خداحافظ تو را 

 

گفتمت این لحظه جان کندن است

 

رفتی اما بی تو تنها نیستم 

 

آفرین بر غم که هر دم با من است

 

+ نوشته شده در  2010/5/17ساعت 0 AM  توسط دوست  | 

آنکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت

رو سنگ قبر عشق من شعری نبوده از کسی

شاعرمن کسی نبود جز گریه و دلواپسی

اشکی نشست اسم منو رو یادگار آخرم

حالا دیگه خوب میدونم از همیشه تنهاترم

گوشی نبود که بشنوه حرف دل شکسته رو

عشقی نبود عاشق کنه من همیشه خسته رو

رفیق ناب بی کسیم  حسرت و اندوه و غمه

امید زنده بودنم نقطه ای کور و مبهمه

+ نوشته شده در  2010/5/15ساعت 1 PM  توسط دوست  | 

دوست



براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

 

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

 

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

 

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

 

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

+ نوشته شده در  2010/5/15ساعت 12 PM  توسط دوست  | 

مواظب دلت باش

 

فدای آن دل پاکت ، دلی از جنس محبت و عشق ...

حیف این دل است اگر بشکند ، اگر همدرد غم و غصه های دنیا شود....

حیف این دل است اگر نا امید شود ، اگر همنشین اشکهای بی گناهت شود....

دلت را اسیر بی وفاییها نکن ، همیشه آرام باش ، تا دلت نیز آرام باشد ....

دلت را در دام یک دل سیاه نینداز ، همیشه شاد باش ، تا دلت مثل یک شمع نسوزد ،

مثل ستاره ای باشد درخشان ، مثل خورشید باشد همیشه تابان ....

مواظب دلت باش عزیزم ، قدر آن را بدان ، تو تنها همین دل را داری که اینک میتوانی به

آن امید دهی ، رهایش کن از دام بی محبتی های این زمانه ....

اگر دلی شکست ، زندگی ویران میشود ، اگر اشک از چشمی آمد ، دل میسوزد آنگاه

 زندگی سرد و بی روح میشود ....

با دل ، یکرنگ باش تا با دلت مهربان باشند ، با دل ، وفادار باش ، تا دلت را بازیچه قرار

ندهند!
اگر میخواهی به قله خوشبختی برسی ، اگر میخواهی عاشق بمانی و هیچگاه

شکست نخوری با دلی باش که قدر آن دل پاکت را بداند ، مواظب دلت باش ، دلت را به

آتش نکشند ، آن را در دره غمها رها نکنند و کاری نکنند که تو از بازی روزگار خسته

شوی !
در این زمانه دلهای بی وفا فراوان است ، گونه ها پریشان است ، چشمها گریان است ،

 مواظب دلت باش عزیزم ، دلت را در حسرت آن روزهای شیرین نگذار !


نگاهی به رنگ آبی آسمان ، دلی به وسعت عشق و آرامش آن لحظه های ناآرام، هوای

 خوب ، صدای دلنشین قلبهای خوشبخت و حضور در صحنه تکرارنشدنی زندگی ،

مواظب دلت باش ، زندگی پر از کویر تشنه است ، آسمان گاه ابری و دلگرفته است ،

لحظه ها همیشه آرام نیست ، گاه بی صدا و گاه به رنگ غروب در یک هوای ابریست!

اگر میخواهی در کمین غمهای روزگار نباشی ، دلت را به خدا بسپار ، زیرا اوست

مهربانترین مهربانها  ، دلت همیشه با او باشد ، دیگر نه غمی داری و نه لحظه تلخی، آن

لحظه است که دلت همیشه در پناه حضرت عشق است ....

نويسنده : مهدی لقمانی

+ نوشته شده در  2009/2/16ساعت 12 PM  توسط دوست  | 

روز تنهایی

دستهایم خالی ، شانه هایم پر از نیاز ، قلبم تنهای تنها ، سهم من از عشق ،

آوارگی در سرزمین عشق!

گرچه در کنارم نیستی اما امروز نیز مثل روزهای دیگر برایم روز عشق است!

گرچه مرا تنها گذاشتی و رفتی اما هنوز در آسمان آبی عشق 

تنهای تنها پرواز میکنم!

نام مقدس تو هنوز در قلبم است ، به یادت هستم و 

تنها مانده ام به عشق آمدنت!

گرچه آمدنت خیالی بیش نیست ، اما قلب خوش خیالم همیشه به تو امید دارد!

سهم من از روز عشق قطره های اشکم است!

دلم تنگ است ، کاش بودی تا مثل همه عاشقان که دست در دستان هم 

گذاشته اند و روز عشق را به هم تبریک میگویند ، تو نیز دستهای گرمت 

در دستانم بود و روز عشق را به تو از صمیم قلبم تبریک میگفتم!

افسوس که نیستی و من امروز تنها باید جشن عشق را در قلب تنهایم برپا کنم

امروز باید بر سر خاکت بنشینم و زار و زار گریه کنم!

چرا نیستی، چرا تنهایم، و چرا اینگونه در غم نبودنت گریانم؟

هنوز هم عاشقم ، هنوز به عاشق بودنم افتخار میکنم و با وجود اینکه نیستی 

نام تو را از ته دل فریاد میزنم و میگویم دوستت دارم عزیزم!

هر جا هستی صدای فریاد مرا بشنو  و بدان که یک نفر در این دنیا 

دیوانه وار دوستت دارد!

دستهایم سرد سرد ، چشمهایم خیس خیس ، دلم از دلتنگی ات پریشان است، 

و تنها آرزویم دیدن چهره ماه تو است!

گرچه در کنارم نیستی اما روزهای عشق همچنان میگذرد و مرا میسوزاند!

دیگر به تنهایی عادت کرده ام ، دیگر از خدا تو را نمیخواهم و بازگشت تو را 

به سرزمین عشق محال میدانم!

هر جا که هستی بدان که دوستت دارم و بدان که همیشه به عشق 

تو این زندگی سخت را سخت تر از گذشته سپری میکنم!

آری امروز روز عاشقان است و من بر سر مزار عشق به عزایش نشسته ام!

نويسنده : مهدی لقمانی

+ نوشته شده در  2009/2/16ساعت 10 AM  توسط دوست  | 

يادگار دوست

                               

چقدر سخته تو چشم های کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یک زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد ، زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی که هنوزم دوستش داری.
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده.
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ،اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام تنونی بگی ،
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه ، دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه، اما مجبور باشی بخندی ، تا نفهمه که هنوزم دوستش داری.
چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی : ...

اگه از ياد تورفتم ، اگه رفتي تو ز دستم اگه يار ديگروني من هنوز عاشقت هستم با وجودي كه گفتي ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگيهام گفتم اما به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ، هرچي حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت : من به عشقم نرسيدم پيش از اين نگفته بودي غير ما كسي رو داري توي گريه ، توي شادي سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي اُفتم ... .

+ نوشته شده در  2008/4/18ساعت 3 PM  توسط دوست  | 

تنهاتر...

 

 

خدایا کاری بکن این دل و تنها نزارم

برم و بهش بگم که خیلی دوسش دارم

می خوام بهش بگم بیا پیش من بمون

اگه من و دوستم داری بهم بگو بهم بگو

دل و قدرتی ندارم میترسم یه وقت بگم

بیا پیش من بمون بری و تنهام بزار

اون وقت از غصه ی تنهایی می میرم

به خودم میگم که دیگه کسی من و دوست نداره

کسی منو دوست نداره... .!

حرفها كه تكراری ميشوند،غصه ها كه عادی می شوند،شعرها كه
بی صدا می شوند وقتی كه حتی اتفاقها معمولی میشوند
،بارانها از سر تكرار می بارند و بهارها از سر عادت
گل می كنند
وقتی همه روزهای تقويمت مثل هم میشوند،شنبه با جمعه
فرقی نمی كند،زمستان با بهار، امسال با پارسال
وقتی به آسمان يك جور نگاه
میكنی ، به خودت يك جور نگاه میكنی ، و حتی به خدا

و می خواهی زندگی را سخت نگيری تا زندگی بر توسخت نگيرد،
و لحظه ها روال عادی خودشان را داشته باشند،بهار هر وقت
دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت
خواست دلش بگيرد،


؟!!!…………………


آن وقت مثل سنگريزه اي در دل كوه گم می شوی بدون آنكه
كمترين اثری بگيری
يا كمترين اثری ببخشی
مثل يك روز بی خاطره به پايان می رسی بدون آنكه حتی

لحظه ای در حافظه ای ثبت شده باشی

اما به خاطر خدا هم كه شده ا ينقدر مثل مرداب در خودت
غرق نشو و كمی هم
جرأت دريا شدن داشته باش.

+ نوشته شده در  2008/4/12ساعت 7 PM  توسط دوست  | 

دل شکسته

من همین یک دانه دل دارم بفرما بشکنش

 
                             کوزه ای از آب و گل دارم بفرما بشکنش


تو سبوی آرزوهای مرا بشکسته ای 


                             هرچه بادا باد این هم دل بفرما بشکنش

+ نوشته شده در  2007/10/6ساعت 0 AM  توسط دوست  | 

درد دل...........

 

 

 

 

     با لحن صدای تو من آرام شدم

                                                       عاشق شدم و در نظرت خام شدم

    من عاشق روی تو نيم ای بت مست  

                                                       مجنون خدای عشق و الهام شدم

 

 

 

 

    خود مجنون از ازل عاشق و اواره نبود

                                                       درميان عاقلان منشور دیوانه نبود

    عشق ليلی به سرش زد به بيا بان روكرد

                                                       پيش زا آن دل دادنش بی كس بی

 

 

 

 

   صاحب نظری تو بر وجودم ای گل

                                                       چون پاك تری زتار پودم ای گل

   مهمان خدا بكن مرا با نظرت

                                                       چون گشته ای عامل سجودم ای گل

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/9/5ساعت 5 PM  توسط دوست  | 

بازی....

 

+ نوشته شده در  2007/9/1ساعت 7 PM  توسط دوست  | 

بودیم....

 

+ نوشته شده در  2007/9/1ساعت 6 PM  توسط دوست  | 

دریا...

+ نوشته شده در  2007/5/20ساعت 11 PM  توسط دوست  | 

خاطره هاست که می ماند

 

+ نوشته شده در  2007/5/20ساعت 11 PM  توسط دوست  | 

عشق م...

+ نوشته شده در  2007/5/19ساعت 0 AM  توسط دوست  | 

"بی تو اما با چه حالی من از آن کوچه گذشتم"

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

 یادم آمد که شبی باهم ازآن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 من همه محو تماشای نگاهت

 آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

 شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

 آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

 تا تو فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم

 روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

 باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درفتم همه جا گشتم و گشتم

 حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز

نتوانم               نتوانم                 نتوانم

 اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

 اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم، نگسستم ،نرمیدم

 رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 

                                     "بی تو اما با چه حالی من از آن کوچه گذشتم"

 

+ نوشته شده در  2007/5/19ساعت 0 AM  توسط دوست  | 

دل سنگ

  

ای وای از اون همه احساس                                                    

    شد پر پر نگاه تو

حیف از دلی که با جونم                                               

   می رفت به راه تو

حالا که دست دل ِ سنگت                                                  

        رو شد واسه دل ِ خستم

می خوام بدونی چشمامو                                                

     روی تو بستم !!!!!

+ نوشته شده در  2007/5/18ساعت 11 PM  توسط دوست  | 

شیشه

+ نوشته شده در  2007/5/17ساعت 10 PM  توسط دوست  | 

آتش عشق

+ نوشته شده در  2007/5/17ساعت 10 PM  توسط دوست  | 

صندلی

+ نوشته شده در  2007/5/17ساعت 10 PM  توسط دوست  | 

ولی تو ...

+ نوشته شده در  2007/5/15ساعت 10 PM  توسط دوست  | 

غم ...

+ نوشته شده در  2007/5/15ساعت 10 PM  توسط دوست  | 

فاصله ...

+ نوشته شده در  2007/5/15ساعت 10 PM  توسط دوست  | 

عشق هرگز ...

+ نوشته شده در  2007/5/14ساعت 11 PM  توسط دوست  | 

ر ف ی ق

+ نوشته شده در  2007/5/14ساعت 2 AM  توسط دوست  | 

شبی که ...

+ نوشته شده در  2007/5/14ساعت 1 AM  توسط دوست  | 

مثل تنهای مردن...

 
+ نوشته شده در  2007/5/14ساعت 0 AM  توسط دوست  |